شعر سنگ قبر پدر

مرحوم استاد جمشید مشایخی
1398/01/27
اعمالی که شب اول قبر مرده را خشنود می‌کند
1398/02/11

شعر سنگ قبر پدر

۱ پدرم بارش باران خدا بود

پدرم حاکم پیمان وفا بود

پدرم جلوه ایمان و رضا بود

پدرم بر سر ما مرغ هما بود

پدرم در همه حال کارگشا بود

۲

آسمان امروز ببار، اینجا گلی پژمرده گشت

از غم داغ رخش، یک محفلی افسرده گشت

آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ایم

چون پدر از بین ما رفت، قلب ما هم مرده گشت

۳

رو زگاریست که ما حال پریشان داریم در غم مرگ پدر دیده گریان داریم

بود اخلاق خوشش ورد زبان همگان اعتباری که به ما هست ز ایشان داریم

۴

قلبم شده غمخانه زهجران تو بابا (مادر) فکرم شده همواره پریشان تو بابا

هر روز کنم آرزوی روی تو افسوس دستم شده کوتاه ز دامان تو بابا

۵

پدرم آیت آینده ما بود

پدرم در سوگ تو دلهای ما پیوسته می گرید

سراپا همچو شمعی بی فروغ آهسته می گرید

تویی در خاطر ناشاد ما تا آخرین لحظه

به یادت چشم، چون ساغر بشکسته می گرید

۶

گفتم که پدر رسم بزرگی نه چنین بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم نه وقت سفرت بود چنین زود گفتا که مگو مصلحت حق چنین بود

۷

در سوگ توام ناله ز عیوق گذر کرد
داغ تو، دل سوخته را سوخته تر کرد

آهی که به یادت ز دل زار بر آمد
از کوه گذر کرد و بر افلاک اثر کرد

۸

شانه اش مارا پناهی بود و رفت شانه مان را تکیه گاهی بود و رفت

رفت و رفت غمهای ما بیشتر شد شادی ما یک نگاهی بود و رفت

۹

حرمت هستی ما ای پدر از نام تو بود تو مپندار که رفتی و فراموش شدی

۱۰

گفتم که پدر رسم بزرگی نه چنین بود گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم نه وقت سفرت بود چنین زود گفتا که مگو مصلحت حق چنین بود

۱۱

آن گنج نهان در دل خانه پدرم بود هم تاج سرم بود همی بال وپرم بود
هر جا که زمن نام و نشانی طلبیدند آوازه نامش سند معتبرم بود

۱۲

بی تو هرگز زندگی شوری ندارد ، پدرم بی تو هـرگز شمع دل نوری ندارد ، پدرم

جای اشک از دیدگان خون می فشانم باز هم بی تو هرگز زندگی شوری ندارد ، پدرم

۱۳

درد من، درد فراق است، خدایا کم نیست

اشکهایم بجز از فراق و غم و ماتم نیست

بر دل غم زده و بغض پر از فریادم

بجز آن لطف نگاه پدرم مرهم نیست

۱۴

صفا از خانه و روح از بدن رفت
پدر مهربانم از میان رفت

غم هجران او را با که گویم
که چون پروانه‌ای از شعله ها رفت

۱۵

ای پدر ای عارف نیکو خصال ای که قدرت را نداشتم هنگام وصال

خوش بخواب اینجا که این دنیای دون چون تو گوهر کم دهد از خود برون

۱۶

سالی گذشت و ما همه محزون آن شبیم

کز داغ جانگداز فراقت به سر زدیم

پدر به وسعت بیکران دریای مهر تو

در خون نشسته و در غم شناوریم

۱۷

رفت تا نامش از گرد زمین پاک بماند

آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند

موضوعات مرتبط: سوگ پدر
چه خوش باشد در این دنیای فانی
به خوش نامی نمودن زندگانی

که بعد از ما بسی گردش کند چرخ
نماند جز نکونامی نشانی

۱۸

ای گل باغ وچمن از ما گسستن زود بود پشت فرزندان از این ماتم شکستن زود بود
بهر تو همسر ندارد صبر در این انتظار ای پدر بر سنگ نامت نقش بستن زود بود

۱۹

چه شب ها تا سپیده در کشیدی ندای یاعلی یارب کشیدی

بخاب آرام پدر جان در مزارت که پایان شد تمام درد هایت

۲۰

یک عمـر علی گفت و در این دار مکافات با عشق علی شاه ولایت بـه جنان رفت

او ذکر حسین داشت به دل در همه احوال با عشق حسین ابن علی او ز جهان رفت

۲۱

پدرم دست اجل زود تو را پرپر کرد مادرم گریه کنان خاک برسر کرد
اهل منزل همگی در غم تو محزونند اشک چشم همگان خاک مزارت تر کرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *